السيد الطباطبائي
264
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
خود روزى جامه درختى بپوشد ، مىگوييم انوشيروان داريوش نبوده ! و مىگوييم هر پديده و هر حادثه كه به وجود آمده از پديده و حادثه ديگرى كه به وجود آمده بوده ، جدا بوده . و نتيجه ديگرى كه از بيان فوق به دست مىآيد اين است كه : « وحدت كثير محال است » . يعنى هر كثيرى از آن روى كه كثرت دارد وحدت نخواهد داشت ، بلكه اگر وحدت داشته باشد از راه ديگر است . تقابل و اقسام آن فلاسفه غيريت را به دو قسم غيريت ذاتى ، غيريت عرضى قسمت كردهاند . غيريت عرضى آن است كه مغايرت دو چيز از آن دو چيز ديگر بوده و مجازاً به آنها نسبت داده شود . مانند غيريت در ميان شيرينى عسل و سفيدى گچ كه حقيقتاً بهواسطه مغايرت عسل و گچ پيش آمده و گرنه شيرينى و سفيدى با هم مغايرت ذاتى ندارند و مىشود كه در يك جا مانند شكر سفيد جمع شوند . و غيرت ذاتى آن است كه منافات ميان دو چيز مستند به ذات خودشان بوده و بهاقتضاى خود يك جا جمع نشوند ، مانند نفى و اثبات . گذشتگان فلاسفه غيريت ذاتى را كه به اصطلاح فلسفه « تقابل » ناميده مىشود چهار قسم قرار دادهاند : تناقض ، عدم و ملكه ، تضائف ، تضاد گفتهاند . امرى كه مقابل و مغاير موجود مفروضى است يا عدم آن است و يا موجود ديگرى است و در صورت اولى يا ميان موجود و عدم آن موضوعى مفروض نيست مانند وجود چيزى و عدم وجود آن و آن تقابل تناقض است ، چنان كه گفته شود : انسان موجود است ، انسان موجود نيست و يا ميان موجود و عدم آن موضوع مشتركى است مانند : بينايى و نابينايى انسان كه انسان موضوع مشتركشان مىباشد و آن تقابل عدم و ملكه است . در صورت دومى دو موجود متقابل مفروض يا تصور هر كدام ، متوقف متصور ديگرى است مانند بالا و پايين ، برادر و برادر و اين تقابل تضايف است و يا تصور يكى متوقف به تصور ديگرى